×
کسایی » دیوان اشعار » اعضای معشوق
قامت چون سرو روانش نگر
آخته، آن موی میانش نگر
زلف و رخش دیدی و اکنون بیا
آن لب شیرین و زبانش نگر
کَشّی آن چشم سیاهش ببین
[...]
۴ بیت
فلکی شروانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاه
آن رخ رخشان و زلف عنبر افشانش نگر
و آن لب و دندان چون لؤلؤ و مرجانش نگر
کرد با من شرط و پیمان در وفا و دوستی
ذره ننمود از آن شرط و پیمانش نگر
در میان جان من درد فراقش دیده ای
[...]
۲۳ بیت
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۶
خون من بر طرف دامانش نگر
با من این لطف نمایانش نگر
کند بنیاد دلم دینش ببین
کعبه ویران کرد ایمانش نگر
با وجودش خنده میآید تو را
[...]
۱۳ بیت
