وطواط » ترجیعات » شمارهٔ ۱۰ - در مدح ملک اتسز
ای با غم تو جان من آرام گرفته
چون مرغ مرا هجر تو در دام گرفته
در زاویهٔ عشق تو افگنده مرا چرخ
و اندوه توام گرد در و بام گرفته
بی روی چو صبح تو و بی موی چو شامت
[...]
عمادی شهریاری » ملحقات » شمارهٔ ۱۹
زلف تو دام دل است و عاشق او دل
مرغ شنیدی هوای دام گرفته
گوشه ماه رخت گرفته شد از خط
آه مبادا شود تمام گرفته
زیر خط مشکرنگ نوش لبت هست
[...]
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰۴
ای رفته و ترک من بدنام گرفته
وز دست وفای دگران جام گرفته
باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی
در سوز میاور دل آرام گرفته
خونم مخور، ای دوست، که این باده غم آرد
[...]
کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸
کی صاحب همت ز جهان کام گرفته
عار آیدش، ار عبرت ایام گرفته
هر چیز که دل باخت براهش به از آن برد
جان داده، ولی در عوض آرام گرفته
معشوق در آغوش بود طالع ما را
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۱
در حلقه زلف تو دل آرام گرفته
تا کام خود از چرخ ستم کام گرفته
آزاد کسی کاو به کمند تو اسیر است
ماراست دلی کش غم ایام گرفته
در کنج لبت چشمه حیوان شده پنهان
[...]
