گنجور

سیدای نسفی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۹

 

برده دل را از بر من نونهال تازه‌ای

کرده‌ام بیعت به دست خردسال تازه‌ای

کرده دوران آستانم را زیارتگاه خضر

بر سرم تا آمده صاحب‌کمال تازه‌ای

دیده‌ام شمعی که چون پروانه می‌سوزد دلم

[...]

۶ بیت
سیدای نسفی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۶

 

آن خط نورسته شد بر من وبال تازه‌ای

بر دلم بنشست زو کرد ملال تازه‌ای

قرعه‌ای از استخوان پهلوی خود ساختم

تا بریزم بهر تیرش طرح فال تازه‌ای

جان من خون حرام بوالهوس افسرده است

[...]

۷ بیت
واقف لاهوری