×
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۱
در سر هوای رفتن با غم نمانده است
مشغولم آنچنان که فراغم نمانده است
ای باد حرف بوی بهاران چه میزنی
تا چند بشنوم که دماغم نمانده است
یاران همه ز پهلوی داغم رمیدهاند
[...]
۵ بیت
