گنجور

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۵

 

ز داغ نیست محابا به درد ساخته را

که آتش است گلستان، زر گداخته را

چنان به عهد تو آیین سرکشی شد عام

که در بغل ندهد سرو جای، فاخته را

چو گل ز چهره رنگین به خار غوطه زدیم

[...]

۶ بیت
صائب
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱

 

بدزدگردن بی‌مغز برفراخته را

به وهم تیغ مفرسا نیام آخته را

در این بساط ندامت چو شمع نتوان کرد

قمارخانهٔ امید رنگ باخته را

به‌گردن دل فرصث‌شمار باید بست

[...]

۱۱ بیت
بیدل دهلوی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۱

 

مده از کف دل گداخته را

قدر درد و الم شناخته را

در چمن رفتی و به شکرانه

سرو آزاد کرد فاخته را

یوسف مصر نوجوانی‌ها

[...]

۷ بیت
واقف لاهوری