گنجور

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰

 

بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم

ره فرار به صبر گریزپا بندم

نبسته است کس از چاره راه برغم عشق

بروی سیل چه سود ار در سرا بندم

در آن چمن که گل وصل دسته بندد غیر

[...]

۱۰ بیت
کلیم
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۷

 

بر آن سرم که ره عرض مدعا بندم

چنان‌که پیش خدا هم لب از دعا بندم

به‌سان دزد ز بس بیم پاسبان دارم

چو شب به کوی تو آیم نمد به پا بندم

ز دلبری همه اعضاش آفت جانست

[...]

۱۰ بیت
واقف لاهوری