گنجور

بابافغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۶

 

بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید

پوشیده شد چنانکه نقابش کسی ندید

منظور هیچ مست نشد نرگس و گلش

هرگز میان بزم شرابش کسی ندید

آب حیات بود و لبی تر نشد ازو

[...]

۷ بیت
بابافغانی
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۳

 

داریم یوسفی که به خوابش کسی ندید

ور دید برگرفته نقابش کسی ندید

چندین هزار خانهٔ دل را خراب کرد

وز بیدلان خانه خرابش کسی ندید

ناصح چه می‌کنی تو ز افسانه‌ام به خواب

[...]

۹ بیت
واقف لاهوری