سعدی » گلستان » دیباچه
چه غم دیوارِ امّت را که دارد چون تو پشتیبان؟
چه باک از موجِ بحر آن را که باشد نوح، کَشتیبان؟
سعدی » گلستان » دیباچه
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه گفتهاند و شنیدیم و خواندهایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اوّلِ وصفِ تو ماندهایم
سعدی » گلستان » دیباچه
گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که «مشکی یا عبیری؟
که از بوی دلاویز تو مستم؟»
بگفتا: «من گِلی ناچیز بودم
[...]
سعدی » گلستان » دیباچه
اگر چه پیشِ خردمند خامُشی ادب است
به وقتِ مصلحت آن به، که در سخن کوشی
دو چیز طَیرهٔ عقل است، دم فرو بستن
به وقتِ گفتن و گفتن به وقتِ خاموشی
سعدی » گلستان » دیباچه
اوّلِ اردیبهشت ماهِ جلالی
بلبلْ گوینده بر منابرِ قُضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لَآلی
همچو عرق بر عُذارِ شاهدِ غَضْبان
سعدی » گلستان » دیباچه
بنده همان به که ز تقصیرِ خویش
عُذر به درگاهِ خدای آورد
وَر نه سِزاوار خداوندیاش
کس نتواند که به جای آورد
سعدی » گلستان » دیباچه
ای کریمی که از خزانهٔ غیب
گَبر و تَرسا وظیفهخور داری
دوستان را کجا کنی محروم؟
تو که با دشمن این نظر داری
سعدی » گلستان » دیباچه
ابر و باد و مَه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بَهرِ تو سرگشته و فرمانبُردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
سعدی » گلستان » دیباچه
گر کسی وصف او ز من پرسد
بیدل از بینشان چه گوید باز؟
عاشقان، کشتگان معشوقند
بَر نیاید ز کشتگان آواز
سعدی » گلستان » دیباچه
ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز
کآن سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بیخبرانند
کآن را که خبر شد، خبری باز نیامد
سعدی » گلستان » دیباچه
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تا بر سرش بُوَد چو تویی سایهٔ خدا
امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک
مانند آستان درت مأمن رضا
بر توست پاس خاطر بیچارگان و شکر
[...]
سعدی » گلستان » دیباچه
زبانبریده به کنجی نشسته صُمٌّ بُکمْ
به از کسی که نباشد زبانش اندر حُکم
سعدی » گلستان » دیباچه
کنونت که امکان گفتار هست
بگو ای برادر به لطف و خَوشی
که فردا چو پیک اجل در رسید
به حکم ضرورت زبان در کَشی
سعدی » گلستان » دیباچه
زبان در دهان ای خردمند چیست؟
کلیدِ درِ گنجِ صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی
که جوهرفروش است یا پیلهور؟
سعدی » گلستان » دیباچه
روضةٌ ماءُ نهرِها سَلسال
دَوحةٌ سَجعُ طَیرِها موزون
آن پر از لالههای رنگارنگ
وین پر از میوههای گوناگون
باد در سایهٔ درختانش
[...]
