فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۱ - پیام شیروی به خسرو زندانی: نکوهش گناهان، خواست پوزش و فال شوم بهی
چو شیروی بنشست برتخت ناز
به سر برنهاد آن کیی تاج آز
برفتند گوینده ایرانیان
برو خواندند آفرین کیان
همیگفت هریک به بانگ بلند
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۲ - پاسخ خسرو پرویز به شیرویه: دفاع از پادشاهی، پند گنج و سپاه و بدرود با جهان
بدان نامور گفت پاسخ شنو
یکایک ببر سوی سالار نو
بگویَش که زشت کسان را مجوی
جز آن را که برتابی از ننگ روی
سخن هرچ گفتی نه گفتارتست
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۳ - گریستن شیروی از خون پدر، گفتوگو با گردنکشان دژم، مهلت یک ماه و نخوردن خسرو جز از دست شیرین
چو بشنید شیروی بگریست سخت
دلش گشت ترسان ازان تاج و تخت
چو از پیش برخاستند آن گروه
که او را همیداشتندی ستوه
به گفتار زشت و به خون پدر
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۴ - شیون باربد بر مرگ خسرو، بریدن چهار انگشت و سوختن آلات خویش
کنون شیون باربد گوش دار
سر مهتران را به آغوش دار
چو آگاه شد باربد زانک شاه
بپرداخت بیداد و بیکام گاه
ز جهرم بیامد سوی طیسفون
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۵ - رفتن بدخواهان نزد شیرویه، کشتن خسرو پرویز به دست مهرهرمزد و کشتار فرزندان دربند
هر آنکس که بد کرد با شهریار
شب و روز ترسان بد از روزگار
چو شیروی ترسنده و خام بود
همان تخت پیش اندرش دام بود
بدانست اختر شمر هرک دید
[...]
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۶ - دشنام شیروی، دفاع شیرین و نمودن روی در انجمن، و مرگ با زهر بر دخمهٔ خسرو
چو آوردم این روز خسرو ببن
ز شیروی و شیرین گشایم سخن
چو پنجاه و سه روز بگذشت زین
که شد کشته آن شاه با آفرین
به شیرین فرستاد شیروی کس
[...]
