گنجور

 
۱
۲
۳
۶
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » باب سیم در معاش خلق

 

فصل اول

۰ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » باب سیم در معاش خلق

 

آسوده بدم با تو فلک نپسندید

خوش بود مرا با تو زمانه نگذاشت

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » باب سیم در معاش خلق

 

آن دل که تو دیده‌ای فکارست هنوز

وز عشق تو با ناله زارست هنوز

وان آتش دل بر سر کارست هنوز

و آن آب دو دیده برقرارست هنوز

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » باب سیم در معاش خلق

 

لقمه با بیم جان زند آهو

زان ندارد شکنبه و پهلو

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » باب سیم در معاش خلق

 

لولا مفارقه الاحباب ما و جدت

لها المنایا الی ارواحنا سبلا

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » باب سیم در معاش خلق

 

آمد شب و بازگشتم اندر غم دوست

هم با سر گریه‌ای چشمم را خوست

از خون دلم هرمژه کز پلک فروست

سیخی است که پاره‌جگر بر سر اوست

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل دوم

 

ای شمع بخیره چند بر خود خندی

تو سوز دل مرا کجا مانندی؟

فرق است میان سوزکز جان خیزد

تا آنچ بر یسمانش بر خود بندی

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل دوم

 

در کوی تو ره نبود ره ما کردیم

در آینه بلانگه ما کردیم

ما را خوش بدعیش تبه ما کردیم

کس را گنهی نبد گنه‌ما کردیم

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل دوم

 

آتش در زن ز کبریا در کویش

تاره نبرد هیچ فضولی سویش

و آن روی چو ماه را بپوش از مویش

تا دیده هر خسی نبیند رویش

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل دوم

 

گویی آن قوم خادمان بودند

کآخر از نسلشان یکی بنماند

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل دوم

 

چون ندیدی شبی سلیمان را

تو چه دانی ز فان مرغان را

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل دوم

 

آن دم که نبود بود من بودم و تو

سرمایه عشق و سود من بودم و تو

امروزودی از دیری و زودی است و چون

نه دیر بد و نه زود من بودم و تو

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل سیم

 

گر در ره عاشقی قدم راست نهی

معشوقه در اول قدمت پیش آید

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل سیم

 

نظری کردی روزی بمن سوخته دل

هر چ من یافته‌ام جمله از ان یافته‌ام

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل چهارم

 

تا ظن نبری که ما ز آدم بودیم

کان دم که نبود آدم آن دم بودیم

بی‌زحمت عین و شین و قاف و گل و دل

معشوقه و ما عشق همدم بودیم

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل چهارم

 

چون سایه دویدم ز پسش روزی چند

وز صحبت او بسایه او خرسند

امروز چو آفتاب معلومم شد

کو سایه برین کار نخواهد افکند

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل چهارم

 

تا کم نشوی و کمتر از کم نشوی

اندر صف عاشقان تو محرم نشوی

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل چهارم

 

خرشید بر آمد ای نگارین دیرست

بر بنده اگر نتابد از ادبارست

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل چهارم

 

این آن راه است که جز بکم نتوان زد

تا کم نشوی درو قدم نتوان زد

روزی صد ره ترا درین ره بکشند

کاندر طلب قصاص دم نتوان زد

۲ بیت
نجم‌الدین رازی
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » فصل چهارم

 

قدر سوز تو چه دانند ازین مشتی خام

هم مرا سوز که صدبار دگر سوخته‌ام

۱ بیت
نجم‌الدین رازی
 
 
۱
۲
۳
۶
 
تعداد کل نتایج: ۱۱۸