افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۳۶ - گفتار در رفتن غلامان مویدی از جیرفت به یزد و آوردن مویدالدین ریحان و اتابک یزد به کرمان و تسخیر دارالملک بردسیر و قتل ایبک و قعود مویدالدین بر وساده اتابکی: عجب عجب که تو را یاد دوستان آمد - بیا بیا که ز تو کار ما به جان آمد
انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰: عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد - درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد