از ما پیام وصل تهی کرد جای ما
آخر به ما رسید ز جانان دعای ما
موج گهر خجالت جولان کجا برد؟
از سعی نارسا به سر افتاد پای ما
با نرگست چه عرض تمنا دهد کسی؟
دیدیم سرمهای که نگه شد صدای ما
دامان نازت از چه تغافل شکستهاند؟
کز ما پر است آینهٔ بیصفای ما
سرمایهٔ حباب بهغیر از محیط چیست؟
آب تو آب ما و هوایت هوای ما
پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج
خود را دمی ز خود بهدر آر از برای ما
وارستهٔ تعلق زنار و سبحهایم
نیرنگ این دو رشته ندوزد قبای ما
برجسته نیست پلهٔ میزان خامشی
یارب! به سنگ سرمه نسنجی صدای ما
حرف طمع مباد برون آید از لباس
مطلب به خرقه دوخت، سؤال گدای ما
گوهر همان برون محیط است در محیط
با ما چه میکند دل از ما جدای ما؟
بیدل! به وضع خلق محال است زیستن
بیگانگی اگر نشود آشنای ما