میروم گرد جهان و یار پیدا میکنم
دل بکف میگیرم و دلدار پیدا میکنم
سر بخود زانگونه میدزدم ز بیم تیغ هجر
کزتهٔ دل گوشهٔ دستار پیدا میکنم
به نیم ز ایوب و ز یعقوب، فرمان دوست راست
گر ندارم طاقتی آزار پیدا میکنم
زلف او را مو بمو میکاوم و در هر شکنج
حصهٔ صد برهمن زنار پیدا میکنم
صد دل آسوده را گم میکنم در خاک و خون
در عوض یک سینهٔ افکار پیدا میکنم
یا چو موسی میشوم بیخود ز برق جلوهٔ
یا چو «طالب» طاقت دیدار پیدا میکنم