طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵

خواهم بغل گشوده غمت را بیرکشم

بس پردهٔ کفن بفراغت بسرکشم

فصل گلست به که کتب خانهٔ خیال

وانگه گلاب غنچه زاغ چکرکشم

کو ذرهٔ حلاوت لعل تو در مذاق

تا انتقام خویش ز شهد و شکرکشم

تا صورت مثال دلی آیدم بچشم

هر دم سری بکارگه شیشه‌گرکشم

خوناب را بود نمک، امداد گریه را

شاید اگر بسایم و در چشم ترکشم

مرغان کنند بر پر پروانه آرزو

من بهر آنکه گاه سری زیر پر کشم

«طالب» ز بسکه اشک فرو خورده‌ام بدل

عالم بخون نشیند اگر آه برکشم