ز ناشایستگی هر دم نماید یار آزادم
ولی من بندهام گر او کند صدبار آزادم
نیم مرغی که گرد سر بگردانی و بگذاری
بگردان گرد سر اما مکن زنهار آزادم
نه ز آسان کرد شهباز غمت صیدم که بتواند
عقاب مرگ آسان کردش از منقار آزادم
نه در قید عناصر ماندهام کین جا رهم گوهر
بمن پیوستهاند اما من از هر چار آزادم
بدام خویشتن چون عنکبوتان ماندهام «طالب»
مگر از خود کند جام دوئی سرشار آزادم