ساقی مباد نقش نگین تو نام می
تا کی بجام ما نرسانی سلام می
بر نیم قطره اینهمه لزیدنت چراست
گویا ندیده صبح خمار تو شام می
در دور چشم مست تو بیکار نیستم
گه جام زهر نوش کنم گاه جام می
اول بآب چشمهٔ کوثر دهان خویش
شویم بصد ادب برم آنگاه نام می
«طالب» بحرف تو به نیم آشنا بلی
نشنیده گوش مشرب من جز پیام می