من کیستم از هر بن مو چشمهٔ دردی
بنشسته کف خاکی و برخاسته گردی
بیرون شدن از میکده مخمور شکون نیست
ای ساقی دلها برسان داروی دردی
فرصت شد و چون آبلهٔ پا ننمودیم
کامی دو سه طی در قدم راه نوردی
ای رنگرز میکده رنگم شفقی ساز
تا کی شود آئینه ز عکسم گل زردی
ایشام غم از شعلهٔ افغان نفسم سوخت
بگذار که چون صبح برآرم دم سردی
«طالب» من و مجنون ز یکی سلسله زادیم
من بیهده گوئی شدم او بیهده گردی