طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۶۶

من کیستم از هر بن مو چشمهٔ دردی

بنشسته کف خاکی و برخاسته گردی

بیرون شدن از میکده مخمور شکون نیست

ای ساقی دلها برسان داروی دردی

فرصت شد و چون آبلهٔ پا ننمودیم

کامی دو سه طی در قدم راه نوردی

ای رنگرز میکده رنگم شفقی ساز

تا کی شود آئینه ز عکسم گل زردی

ایشام غم از شعلهٔ افغان نفسم سوخت

بگذار که چون صبح برآرم دم سردی

«طالب» من و مجنون ز یکی سلسله زادیم

من بیهده گوئی شدم او بیهده گردی