دو لب دارم یکی در میپرستی
یکی در عذر خواهیهای مستی
درازیهای دامان وصالش
کند جان در تن کوتاه دستی
درآمد هجر در جولانگه وصل
چو آب نیستی در جوی هستی
جهاد اکبرم افتاد با نفس
از آن ره میزنم تیغ دو دستی
چسان در فتنه زین مأمن گریزند
ز هشیاری گریزم سوی مستی
بگردون میرسانم ناوک آه
هزاران نازشم در پاکدستی
چسان گردم ز بون چرخ «طالب»
که در طبع بلندم نیست پستی