در بزم وصل داغ دل اندوختن ز من
افروختن ز شمع من و سوختن ز من
با جلوههای حسن تو در عین نوبهار
چشم از جمال شاهد گل دوختن ز من
علمی است علم عشق که عار سپهر نیست
چون کودکان نشستن و آموختن ز من
امشب چراغ بزم رخ دلفروز اوست
ای شمع سوختن ز تو افروختن ز من
«طالب» فسردگی نبود آتش مرا
عشقم مخواه شیوهٔ آموختن ز من