هیچ فسون نمیکند دفع گزند عاشقان
سرمه چشم بدبود دود سپند عاشقان
صرفه ز آسمان بود روز مصاف مابلی
یاری خصم میکند بخت بلند عاشقان
نیست گمان که بگسلد سلسلهٔ وفا اگر
تیغ اجل جدا کند بند ز بند عاشقان
وصل تو آهوئیست خوش پر خط و خال و مشکبو
لیک فرو نیاورد سر بکمند عاشقان
عقل و خرد بطاق نه، پس به نصیحتم گرای
زانکه نبرده عاقلی صرفه ز پند عاشقان
هرچه نه بر ورق زند خامه رقم بخون دل
گر همه نقش جان بود هست پسند عاشقان
«طالب» اگر ز زلف او در صدد حمایتی
بخت گریز پا دهد دست به بند عاشقان