ز آن کاوکاو غمزه بخون در طپیدنم
از یاد رفته چاشنی آرمیدنم
زآنست رغبتم که بگلزار روزگار
ناید گلی بچشم که ارزد بچیدنم
آن ناگوار میوهٔ تلخم که روزگار
جان برلبش رسد ز غم نارسیدنم
در کارخانهٔ تو نیایم بهیچ کار
یارب چه بود مصلحت آفریدنم
آخر لب دریغ نیم از چه روزگار
دندان نمود تیز برای گزیدنم