طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۲

ما ز ناصح سخن از روی کرامت شنویم

بوی گل نیست نصیحت که برغبت شنویم

چون مشام دل سودا زده نازک سازیم

در جهان بوی گل از گلشن جنت شنویم

هر کرا ضربت عشق تو فرو برده بخاک

گر ببوئیم گلش بوی ارادت شنویم

چون نکردیم بآلایش هر جرم دلیر

ما که از ملک و ملک مژدهٔ رحمت شنویم

گوش تحقیق بهر گوشهٔ عالم که نهیم

وصف حسن تو ز سلطان و رعیت شنویم

گلشن حسن تو در حین بهارست دریغ

کو مشامی که بدان بوی عنایت شنویم

«طالب» آن تیز مشامیم که در حین زکام

بوی نشکفته گل از گلشن حسرت شنویم