طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶۹

مرگ تلخی داشت زآن باطبع رامش ساختم

خواب شیرین بود زآن برخود حرامش ساختم

شرح دردم شست یاران را حلاوت از مذاق

هرکرا زین می‌چشاندم تلخ کامش ساختم

عشق عالم‌سوز ازاین مشت هواجویان خام

بود بدنام جهان من نیک نامش ساختم

زخم تیغ او هلالی بود بر پیکر مرا

من بدست خویشتن ماه تمامش ساختم

«طالب» آزاده از قید جهان آزاد بود

من بوصف طرهٔ پابند دامش ساختم