زآن چهره گل بدامن اندیشه میکنم
خورشید میفشارم و در شیشه میکنم
تاکی جریده قطع توان کرد راه شوق
یکچند همعنانی دل پیشه میکنم
خونم مخور به تهمت آلودگی که من
زهرست این نه باده که در شیشه میکنم
میآیدم گهی گلهئی برزبان ولی
از نازکی خوی تو اندیشه میکنم
تخم محبتم که بهر شوره زار دل
قسمت حواله میکندم ریشه میکنم
جنسی مناسب تو نمیآیدم بچنگک
هرچند کنجکاوی اندیشه میکنم
«طالب» بیادآن لب شیرین چو کوهکن
بر بیستون دل مژه را تیشه میکنم