ما از سبوی دیده نم خون نمیدهیم
جز شیرهٔ دل از مژه بیرون نمیدهیم
موج محبت است دم آتشین ما
این موج را به لهجهٔ گردون نمیدهیم
درهر قدم محیط دلی موج میزند
با آنکه راه گریه بهامون نمیدهیم
خود کشتی سلامت خود میکنیم غرق
فرصت بموج خیزی جیحون نمیدهیم
آنجاکه درس و بحث جنون درمیان رود
نوبت بهنکته سنجی مجنون نمیدهیم
بی خواست گوهر از لب ماجوش میزند
ورنی عنان نکتهٔ موزون نمیدهیم
«طالب» اگرچه جهل سرشتیم جمله لیک
این جهل را بعلم فلاطون نمیدهیم