شوخ چشم نظر از نرگس مستش بردار
شانهٔ زلف نهئی دست ز دستش بردار
ای بلورین قدح از رشک دلم خون گردید
زودتر لب ز لب باده پرستش بردار
ای سر زلف صنم گر بدلم یابی دست
جسدش پیش سگ انداز و شکستش بردار
مردبی برگ و نوا را سبک از جای مگیر
کوزه بیدسته چو بینی بدو دستش بردار
شاعری در خور «طالب» نبود ای گردون
دست همت شو وزین پایهٔ پستش بردار