ساقی پیالئی که بگفتارم آورد
دستم بگیرد و بسر کارم آورد
آمادهٔ هزار صفیرم بکنج کاخ
کو شور بلبلی که بگلزارم آورد
زرد و ضعیف کرد مرا غایت خمار
کو جرعهئی که رنگ برخسارم آورد
در قید سبحه ماندهام آن برهمن کجاست
تا مو کشان بحلقهٔ زنارم آورد
دلال آگهست ز صد عیب شرعیم
ای وای اگر بروی خریدارم آورد
مرغ نگه ز روی تو هنگام بازگشت
برگ گل بهشت بمنقارم آورد
«طالب» ز فرق تا قدمم چشم انتظار
کو قاصدی که مژدهٔ دیدارم آورد