طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۹

مست می شوق تو باندازه نسازد

زآن تیغ دهان زخمی خمیازه نسازد

جمعیت اگر باز کند دفتر اعجاز

اوراق مرا مایل شیرازه نسازد

بیند چو سوی نازکیم میل طبیعت

گردون ز حسد داغ مرا تازه نسازد

درمجلس می بر تن عاشق نتوان یافت

زخمی که دهن باز بخمیازه نسازد

«طالب» گل بی‌نام و نشانی کند ار بوی

شهرت برد از یاد بآوازه نسازد