طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۶

هیچگه بوی گلی سیر مشام ما نکرد

درد مینائی هم استقبال جام ما نکرد

با دو عالم کینه توزیها سپهر کج خرام

نوبر یک زهر چشم انتقام ما نکرد

ناموافق داد گردون گر جواب ما رواست

اعجمی وش بود زان فهم کلام ما نکرد

ساقی دوران حریفان را بساغرها نواخت

قطرهٔ زهری چه باشد هم بجام ما نکرد

قاصد ما گر کبوتر بود وگر باد صبا

پیش جانان از غرض عرض پیام ما نکرد

تیره بختیها نگر «طالب» که یکره روزگار

چهرهٔ صبحی عیان از زلف شام ما نکرد