طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۷

تاکیم روزه نقاب رخ مشرب باشد

من دهان بسته و پیمانه لبالب باشد

بهر تسکین دل از تشنگی آن شربت ناب

همگی دیدهٔ روزم بره شب باشد

خون طاعت‌خور و نور نظر مشرب باش

حیف نبود که کسی امت مذهب باشد

سعی‌را به‌که زنم سنگ ندامت بر پای

چند سیر طلبم آنسوی مطلب باشد

مانده‌ام در خم وحشت گه افلاک اسیر

همچو آن طفل که زندانی مکتب باشد

شعله حل‌کرده پی دفع صداعم «طالب»

خوش دوائیست همانا که مجرب باشد