شیخ چون روی عبادت بزمین میساید
سر عمامه برین عرش برین میساید
موی زیر بغل ریش که بگذشته ز پشت
تار تارش بسر ناف سرین میساید
پایش از مرتبه بر منبر افلاک و هنوز
گوشهٔ دامن ریشش بزمین میساید
«طالب» اینکزده بر کوچهٔ مستی و بطنز
نمک خنده بریشش نمکین میساید
عنقریب است که عمامهاش افکنده بخاک
پا بر آن منبر مسواک نشین میساید