نامهئی پرداختم کز دامنش خون میچکد
زهر ش از الفاظ و الماسش ز مضمون میچکد
از سبک تازان خیل ناز او ایمن مباش
کین سپه را از بن هر مو شبی خون میچکد
بندهٔ این نازنینانم که از یاقوتشان
خنده نازک میتراود نکته موزون میچکد
عمرها زآ سیب دوش کوهکن رفت و هنوز
اشک شیرین چو نعرق بر یال گلگون میچکد
عشق چون گلگونه بر رخسارهٔ لیلی کشید
گویدا این خو نیست کز دامان مجنون میچکد
«طالب» از رخسار معنی پرده بکشا کآفتاب
میشود یک قطره خوی و ز روی گردون میچکد