درمان وظیفهٔ دل ارباب درد نیست
از ما کسی که منکر درد است مرد نیست
صد صفحه میکنم برخ نیلگون نگار
آری رخم کم از ورق لاجورد نیست
هر کس که رنگ چهرهٔ من دید در شراب
داند که بی سبب رخ آئینه زرد نیست
دل تشنگی فزاید از آن جلوهٔ جمال
دردا که آب چشمهٔ خورشید سرد نیست
«طالب» نمیرود بمی از لوح دل غبار
این پردهایست ز آهن و فولاد گردنیست