تنم افسرده و دل در بر من در جوش است
آتشم مرده و خاکستر من در جوش است
داغ سودای تو سرمایهٔ آشوب دلست
بهمان شعله جنون در بر من در جوش است
شعلهٔ عشق فرو مرد مرا گریه مخواست
دوزخ افسردهدل و خاطر من در جوش است
صد خزان آمد و تاراج چمن کرد و هنوز
سبزهٔ عشق ز بوم و بر من در جوش است
باش تا لذت گفتار ببینی «طالب»
که ز سر چشمه لب شکر من در جوش است