طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷

رخ سوده کعبه بر درو دیوار خانه‌ات

گلهای بوسه ریخته بر آستانه‌ات

در راه وعده با همه شوخی سمند سعی

نوبر نکرده چاشنی تازیانه‌ات

ای زلف یار باز پریشانیت گزید

گویا شکون نداشت ملاقات شانه‌ات

مرغ نظاره میرمد از آشیان چشم

زآندم که آشنا شده بادام و دانه‌ات

ای طایر مراد ز شوق تو سوختیم

عنقا نه‌ای کجاست خراب آشیانه‌ات

در بسته‌وار ساکن بیت‌الحزن مباد

گرگی بیوی پیرهن افتد به خانه‌ات

«طالب» شراب و ساقی و گل هرسه حاضرند

دیگر چه ماند بهر شکفتن بهانه‌ات