مرا حدیث شگفتیست در کمال غرابت
که از گدای طریقت به شه رسید مهابت
به کوی عشق عجب میکنی ز عجز سلاطین
گدای او به شه از عجز کرده شد ز غرابت
نثار خاک در دوست میکند دو جهان را
دعای عاشق صادق اگر کنند اجابت
به یک مناظرهٔ عشق مانده است فلاطون
مگو که رای حکیمان بود قرین اصابت
چه غم که عاشق تو ژندهپوش بیسروپا شد
فروغ عشق بس او را پی دلیل نجابت
بود چه بار گران بار عشق روی تو یا رب
که کوه تاب نیاورد با هزار صلابت
ز دیدنت به رقیبان چه سان حسد نبرم من
که دل به دیده حسد میبرد ز فرط رقابت
به رغم غیر زد آشفته جامی از می وصلت
دعای خستهدلان میرسد گهی به اجابت
علیست نایب اول ولیک صادر دوم
به غیر عشق که دارد به جای عقل نیابت