سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۵

خداوندا نگارم را بمن ده

نگارم را خداوندا بمن ده

فلان را از میان جمله خوبان

خداوندا کرم فرما بمن ده

من از هستی خود سیر آمدستم

مرا بستان زِ من او را بمن ده

بگیر انصاف من بستانش امروز

وگر نی دامنش فردا بمن ده

رخش خورشید را هر روز گوید

تو معزولی، فرود آ، جا بمن ده

مرا جان از تن و او را ز خوبان

تو را سهل است بستان تا به من ده

زِ من این یک غزل بستان ببوسی

تو شکَّر می‌خور و حلوا بمن ده

تو جانان منی زآن لعل جان‌بخش

اگر جانی خوهم جانا بمن ده

برای سیف فرغانی نگارا

ز زلفت یک گره بگشا بمن ده