این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟!
هر کجا وقت خوشی رو دهد، آنجاست بهشت
باده هرجا که بُوَد چشمهٔ کوثر نقدست
هرکجا سروقدی هست، دوبالاست بهشت
دل رمکرده ندارد گله از تنهایی
که به وحشتزدگان دامن صحراست بهشت
از درون سیه توست جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
دارد از خلد تو را بیبصریها محجوب
ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت
هست در پردهٔ آتش رخ گلزار خلیل
در دل سوختگان انجمنآراست بهشت
عمر زاهد به سر آمد به تمنای بهشت
نشد آگاه که در ترک تمناست بهشت
صائب! از روی بهشتیصفتان چشم مپوش
که در این آینه بیپرده هویداست بهشت