توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
کاسهٔ منصور خالی بود پرآوازه شد
ورنه در میخانهٔ وحدت کسی هشیار نیست
در پس دیوار محرومی گریبان میدرم
گرچه محرمتر ز من کس در حریم یار نیست
هرکه پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
بر زلیخا طعن ارباب ملامت بار نیست
کهربا نتواند از دیوار جذب کاه کرد
جذبهٔ توفیق را با تن پرستان کار نیست
برنیاید صبر با مژگان خواب آلود او
هیچ جوشن مانع این تیغ لنگردار نیست
چون زر بی سکه مردودست در بازار حشر
هر دلی کز کاوش مژگان او افگار نیست
میتوان از پرنیان ابر دیدن ماه را
هر دو عالم روی او را مانع دیدار نیست
دل عبث از سبحه و زنار منت میکشد
این کهن اوراق را شیرازهای در کار نیست
در خرابات مغان از عدل پیر میْ فروش
گوشهٔ ویرانهای غیر از دل معمار نیست
گوهر خود را به خار و خس فشاندن مشکل است
میکند خون گریه هر ابری که در گلزار نیست
پیش ما صائب که رطل خسروانی میزنیم
گنج باد آورد غیر از ابر گوهربار نیست