چنانکه باده پرستان شراب را طلبند
خماریان لبت خون ناب را طلبند
تو بیقراری شوق از دلم دریغ مدار
که عاشقان بدعا اضطراب را طلبند
برزم حسن همان از تو صرفه مبرند
وگر چه بهر مدد آفتاب را طلبند
بنالهای حزین هر که را طلب کارم
بدان صفت که بافسانه خواب را طلبند
دو نرگس تو به (آشوب) مایلند بلی
همیشه فتنه گران انقلاب را طلبند