طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۲

یک تیره شبم بسر نیامد

تا تیره شبی دگر نیامد

روز ابد آمد و شب تار

از مانم صبح بر نیامد

از ضعف امشب شکوه آهم

گردون را در نظر نیامد

از پای شکسته آمد امروز

کاری که ز بال و پر نیامد

شامم بعد از هزار شبگیر

تا نیمه ره سحر نیامد

با یک عالم دراز دستی

دستم بتو در کمر نیامد

تا او ز سفر نیامد (آشوب)

هوشم بطواف سر نیامد