گر ندارد انتظار جلوهٔ جانان من
چیست این بیتابی دل بر سر مژگان من
غالبا دست تهی میآرم از گلشن که باز
بوی گل ناچیدنی میآید از دامان من
در تجرد میزدم بر پایهٔ جبریل پای
گر نمیشد حرص در راه فنا شیطان من
شربت سرد نصیحت سوز عشقم کم نساخت
بیشتر شد زین نصیحت آتش سوزان من
کشت ناهواریم «طالب» بههمواری بدل
بر درشتیها چو شد چین جبین سوهان من