طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱

ما بغیر تو آشنا نشویم

خجل از دعوی وفا نشویم

تا تو را آستان و مارا سر

بود از یکدگر جدا نشویم

توتیا وار گر شویم غبار

بی رضای تو بر هوا نشویم

بی‌دیت جان بخنجر تو دهیم

منت آلود خونبها نشویم

عشق برما حرام اگر برهت

توتیا تر ز توتیا نشویم

گرهٔ آبروی و چین جبین

تا ننوشیم باده وا نشویم

نگشائیم راز دل «طالب»

تا بمستی تنک حیا نشویم