طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۵

گرم است ز بس با طرب و عیش نزاعم

بالا نرود دست بهنگام سماعم

برناصیه صندل شودم گر بمثل می

تخفیف نیابد سر موئی ز صداعم

بختم فلکا مایهٔ ظلمت شده دانی

از شمع شب‌افروز توکم نیست چراغم

برگوهر من هرکه گشاید نظر از دور

داند که ز دکان فلک هست متاعم

افسانه زحد رفت کنون نوبت خوابست

خاموش مده «طالب» ازین بیش صداعم