گرچه تاثیر از خروشم رفته بیجوشی نیم
میرسد بانک شکستم ساز خاموشی نیم
نیست در شوقم تعلل مقصدم دورست دور
جمله آغوشم ولی شاد از برودوشی نیم
حنظلم روزی است اما میخورم شیرین چو شهد
تلخکامم لیک بیذوق لب نوشی نیم
نام خود «طالب» ز شور عشق مجنون ساختم
ورنه در تخمیر پر بیعقل و بیهوشی نیم