طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۹۱

بهار آمد که گرد دشت خرم بوستان خرم

ز جوش گل شود چون عرصهٔ گلشن جهان خرم

بهار آمد که از فیض قدوم باد نوروزی

شود گل تازه نسرین خنده‌روی وارغوان خرم

هوا خوش سبزه خوش کشمیر خوش دل خوش عجب نبود

که با چندین خوشی گردد زمین و آسمان خرم

دل شاه جهان پیوسته خرم باد چون نامش

که از دیدار او دایم شهنشه راست جان خرم

پدر عالمستان آمد پسر کشور گشا یارب

تمام عمر باد آن ازین شادان ازآن خرم

بهم باشند یارب چون چراغ و نور ارزانی

لب این منصل خندان دل آن جاودان خرم

بهار و جلوه نوروز و (کشمیر) بهشت آئین

بشاهنشه مبارک باد و بر شاه جهان خرم

دعائی از ته دل می‌کند « طالب » بگو آمین

ولی زآنگونه آمینی که گردد جان ازآن خرم