طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۸۶

رقصنده چون سبو بنوای شکستنیم

سازنده چون قدح بصدای شکستنیم

گو عشق در شکستن ماسعی کن که ما

چون توبه آفریده برای شکستنیم

روی شکستهای جهان جمله سوی ماست

چون رنگ خویش کاه ربای شکستنیم

تا دیده‌ایم در دل خود رونق شکست

چون زلف یار قدر فزای شکستنیم

«طالب» چو شیشهٔ دل خالی ز درد درد

چون نیک بنگریم سزای شکستنیم