طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۸۳

بیا تا ز میخانه بوئی کشیم

چو بوئی کشیدیم هوئی کشیم

بصحرا بر آئیم چون لاله شاد

مئی چند برطرف جوئی کشیم

دلا طرف ماه تو همسنگ نیست

تو بوئی کشی ما سبوئی کشیم

چو سفتیم یاقوت دل را باشک

همان به که در تار موئی کشیم

بهر دم که سازیم مشکین بآه

قلم بر خط آرزوئی کشیم

بحمدالله این بازوی صبر نیست

که صد کوه غم را بموئی کشیم

بخلق خوش خویش خوکرده‌ایم

چسان تلخی از تند خوئی کشیم

چو عرشی خروسان که بینند صبح

چو بینیم تیغت گلوئی کشیم

بیا «طالب» از خاک درگاه دوست

سحابی شویم آبروئی کشیم