طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۷۹

فصل می‌است، به که، بعشرت گرو شویم

چون نوبهار خرم و زیبا و نو شویم

راضی نمی‌شود سگ نفس دنی که ما

راضی بآب شور و لب نان جو شویم

ما را بعلم تجربه هر لحظه روزگار

می‌آورد بر اینکه نصیحت شنو شویم

عمری به راه صومعه رفتی کنون بس است

روزی دوئی بیا که خرابات رو شویم

«طالب» ز کسب کینه ندامت ثمر برند

آن به که مهر کار و محبت درو شویم