طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۷۸

عیش نخلیست خار او نشویم

آفت برگ و بار او نشویم

خویش را برابل نه پیوندیم

بس نحیفست بار او نشویم

دام ماهیست کام هر دو جهان

صید نقش و نگار او نشویم

به که پهلو تهی کنیم ز یار

ننگ خویشیم و عار او نشویم

بکسلیم از کتان دهر فروغ

آفت پود و تار او نشویم

لالهٔ باغ روزگار نه ایم

بی سبب داغدار او نشویم

از فلک خوش دل پری دارم

کاش هرگز دچار او نشویم

به که ره چپ کنیم از «طالب»

فتنهٔ روزگار او نشویم